مرتضى راوندى
141
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
چنان كه مثلا در عهد الراضى باللّه ( 329 - 322 ) به قول ابن اثير وضع ممالك بدين منوال بود : بصره در دست ابن رائق بود ، خوزستان در دست بريدى ، فارس در دست عماد الدولة بن بويه ، كرمان در دست ابو على محمد بن الياس ، رى و اصفهان و جبل در دست ركن الدولة بن بويه و وشمگير برادر مرداويج كه با يكديگر نزاع مىكردند ، موصل و دياربكر و مصر و ربيعه در دست بنى حمدان ، مصر و شام در دست محمد بن طغج ، مغرب و افريقا در دست عبد الرحمن بن محمد ، ملقب به الناصر الاموى ، خراسان و ماوراء النهر در دست نصر بن احمد سامانى ، طبرستان و گرگان در دست ديالمه ، بحرين و يمامه در دست ابو طاهر جنابى قرمطى . در عهد خلافت المتقى ( 333 - 329 ) و المستكفى ( 334 - 333 ) وضع خلافت از اين هم بدتر بود و مبارزات مدعيان امارت ، همچنان ادامه داشت و كار اين مبارزات به جايى كشيده بود كه مردم بغداد دايما در اضطراب و بىنظمى و فقر و گرسنگى روزگار مىگذراندند و بسيارى از ساكنان آن شهر ناگزير به ترك ديار شدند و به ساير بلاد اسلامى روى آوردند . وضع دينى بغداد از اين هم دشوارتر بود ، زيرا متعصبان قوم ، خاصه پيروان احمد بن حنبل ، چنان قدرت يافتند كه به خانههاى امرا مىرفتند و خمهاى شراب و آلات موسيقى را مىشكستند و مغنيان را مىزدند و به غلامان و كنيزكان اهانت مىكردند ، و چون خليفه قدرتى نداشت و امرا هم مشغول جنگ با يكديگر بودند ، كسى نمىتوانست از اين وقايع پيشگيرى كند . ادبار و محنت خليفه در اين ايام به درجهاى رسيده بود كه ناگزير براى رهايى خود ، از آل بويه ياورى خواست و بر اثر اين استعانت از اين هنگام ( سال 334 هجرى ) تا سال 447 يعنى تا عهد تسلط سلاجقه ، بغداد به تصرف آل بويه درآمد و بدينطريق دورهء جديدى از غلبهء عنصر ايرانى شروع شد . اين امراء كه از معز الدوله به بعد به بغداد حكومت مىكردند به دست طغرل بيك سلجوقى از ميان رفتند ( 447 ) . آل بويه بر خلفاء عباسى تسلط بسيار داشتند ؛ چنان كه حتى عزل و نصب آنان هم به دست ايشان انجام مىگرفت . فرق عمدهء دورهء تسلط آنها با دورهء امارت تركان آن بوده است كه بغداد در عهد آنان رونق ديرين را از سر گرفت و بيمارستانها و مرصدها و بناهاى بسيار ديگر در آن ساخته شد و تمدن و فرهنگ ترقى كرد و آرامش و امن ، كه حكم سيمرغ و كيميا يافته بود ، دوباره براى مردم حاصل شد . رفتار آل بويه با خلفا به حدى شديد بود كه مثلا معز الدوله ، مستكفى را كور كرد و المطيع را به جايش نشاند ( 363 - 334 ) و او به مثابهء بازيچهاى در دست معز الدوله بود و كار استخفاف او به جايى كشيد كه جز كاتبى براى حساب اقطاعات و مخارج خود نداشت . علت اساسى اين وضع آن بود كه آل بويه شيعه بودند و آل عباس را غاصب مقام خلافت مىشمردند . حتى معز الدوله در نظر گرفته بود كه خليفه را عزل كند و براى المعز لدين اللّه علوى بيعت بستاند ولى